برای عیدی امسالت

یک سبد ستاره چیده ام

تکه ای از ماه را

و یک شاخه نیلوفر

سال تحویل می شود

و من برایت لبخند می زنم

سپاس که هستی ...



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 1:32 AM | نویسنده : آنجل |


سال در حال نوشدن است ...

زمين نفسي دوباره مي كشد ، برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زنند

پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره

من و تو كجا ايستاده ايم؟

سهم ما در این کائنات چيست؟

پيوند ما در دوباره شدن با چگونه است؟

به زمين سلام مي كنم و برای ابرها درود می فرستم

سال نو پیشاپیش مبارك



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 1:24 AM | نویسنده : آنجل |

ای پدر آسمانیم
براستى گذشت تو از گناه ، پرده پوشیت بر کارهایم و بردباریت در برابر ناشکیبائیم،
مرا واداشت تا دوباره در پایان سال از تو درخواست کنم ،چیزهایى را که شاید مستحق آن نباشم
و من، تو را از روى اطمینـان می خوانم و با تو انس می گیرم
و از تو می خواهم دنیایم را به زیباترین شکل متحول کنی،آنچنان که شایسته کرامت خدائی توست

ثروت عظیم کائناتت

آرامش وزیبائی دشت گلهایت

غرور واستواری کوههایت

وعشق بی بدیل فرشتگانت را نصیبم کن ...

آمین



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 1:15 AM | نویسنده : آنجل |

براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:

یکى روز کاووس کى با پسر

نشسته که سودابه آمد ز در

زنـاگـاه روى سیاوش بدید

پراندیشه گشت و دلش بردمید

زعشق رخ او قرارش نماند

همه مهر اندر دل آتش نشاند

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | 1:58 AM | نویسنده : آنجل |
این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا می خواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:54 AM | نویسنده : آنجل |
تنها
نیستم
مدتی ست
با تو
در خودم
زندگی می کنم...
 
نـــگاهم پـشت دریچـــه دلت منتـظــر است
اذن دخولش ندهی
تـا ابد
انــعکاس خاطراتت را به تمــاشا مینشیند.
 
تمام ماجراي من براي تو سه واژه شد من و... شب و... هواي تو...


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:42 AM | نویسنده : آنجل |
آدم‌ها
یک زمانی
در یک جایی
ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند و می‌روند...
 
دلتنگم! براي كسي كه مدتهاست بي آنكه باشد، هر لحظه به يادش زندگي كرده ام


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:40 AM | نویسنده : آنجل |