به من قول بده

در تمامی سالهایی که باقی مانده

تا ابد...

مواظب خودت باشی

دیگر نیستم که یاد آوریت کنم



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 11:44 PM | نویسنده : آنجل |

چقدر حرف بود و من فقط سکوت كردم... !

 داشتنت را سکوت کردم

 رفتنت را سکوت کردم

 انتظار بازگشتت را هم...!

حالا نوبت توست

 در سکوت به تماشا بنشین

سوختنم را ...!



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 11:20 PM | نویسنده : آنجل |

از قوی بودن خسته ام

 دلم شانه ات را می خواهد

 تکیه دهم به آن

وبی خیال همه ی دنیا 

دلتنگی هایم را ببارم



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 11:15 PM | نویسنده : آنجل |

به خودم قــــــول داده ام

گـــــــاهی

هـــــــرازگاهی

فانوس یــادت را

میان این کوچه های بی چراغ

وبی چلــــچله روشن کنم



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 3:1 AM | نویسنده : آنجل |

تنها برای تو می خواند

آوازم

گنگ اگر بود

می خواستم

تنها

در گوش های تو

نجوا کنم

نبودی

و شعر هایم سپید سپید

سیاه شدند!

برایم نامه بفرست

حتی اگر

هیچ کبوتر نامه رسانی نباشد

باد هست ...



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 0:30 AM | نویسنده : آنجل |
همین کــه هستی ...

همیــن کـه لابـلای کلمـاتم نفس مـیکشی ،راه مـیروی

همــین کــه پـــــناه واژه هـایم شـده ای ...

همین کـه ســــــــــایـه ات هست ...

کافیست برای یک عمـــــر آرامـش ؛

بــــــــــاش ...

حتی همیـن قــدر



تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 2:30 AM | نویسنده : آنجل |

شاید هوا آنقدر ابری نباشد که دلم هوای باریدن داشته باشد ولی می خواهد بنویسد تا نوشتن را فراموش نکند.

برایش الفبای پرواز را هجی می کنم و دلداری اش می دهم: اگر شکسته باشی هم می توانی پرواز کنی.

  

دارم می نویسم ، برای چه نمی دانم . اما حس غریبی دارم . بدون اینکه حتی کلمه ای در ذهنم باشد کلمات پشت سر هم نوشته می شوند ، به دلم می گویم: نوشتن را به یاد بیار . می دانی چند وقت است که برایم یک دل سیر ننوشته ای، دلم آرام گریه می کند.

 چقدر دوست دارم بخندد. خیلی وقت است که خنده اش را ندیده ام. دلم به حال این همه شکستگی هایش می سوزد. چقدر تنهاست!

تمام دلیل زنده بودنش ، نوشتن است ولی خیلی وقت است که نمی تواند بنویسد.

می ترسم این روزها از بی کسی و بی واژه ای دق کند!

به شکستگی هایش که نگاه می کنم ، به یاد می آورم تمام آن لحظه های غم انگیز را که صدای ترک خوردنش را می شنیدم .

 



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 12:48 PM | نویسنده : آنجل |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.