ارتباط انسان با فرشتگان

یادم باشد و یادت نرود که من و تو برای یکبار کنار هم ایستادن ، هزاران بار افتادیم

فصلی تازه در راه است
دست در دست هم
یک برگ سرخ
ورق می‌خورد

[ پنجشنبه دوم بهمن 1393 ] [ 1:24 PM ] [ آنجل ]

[ ]

من از نیم نگاه سوزاننده تو زیر برق آفتاب، از تمامی گرمیت در سردی زمستان، سرخ خواهم شد.

لحظه جدائی را نمی شناسم، خداحافظی را معنا نخواهم کرد،

سیب سرخی به تو خواهم داد و دانه اناری.

 دانه انارم به تو جان خواهد داد و سیب سرخم به تو محبت.

سیب سرخ، سرخ خواهد ماند و من ...

[ پنجشنبه دوم بهمن 1393 ] [ 1:15 PM ] [ آنجل ]

[ ]


و من معنی بعضی شعرها را دیـر می فهمم


«که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها»

[ پنجشنبه دوم بهمن 1393 ] [ 1:9 PM ] [ آنجل ]

[ ]

 

شاید یادمان رفته که

 

برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم است

[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 11:3 PM ] [ آنجل ]

[ ]

لحظه ها میگذرند...شاید من در گذر زمان لحظه ها را گم کرده ام!

 

شاید من در حوالی آفتاب افق را گم کرده ام.

 

پرندگان شاید از فکر من میگذرند.

 

اما هنوز ترنم هایی که در گذر لحظه ها بر روی گلبرگ های آشنایی نشسته اند،

 

امیدی غیر قابل وصف را در دلم زنده می کنند.

 

شاید لحظه ای را که دوست دارم در افق تداعی شود....

[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 11:0 PM ] [ آنجل ]

[ ]

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ می خوﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ خلق کند ...

ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺷﺖ ..

و ﭼﻪ ﺣﻮﺻـــــــﻠﻪ ﺍﯼ ...

تو چه زیبا آفریده شده ای مهربان

[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 10:57 PM ] [ آنجل ]

[ ]

نگاهت که می کنم

چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند

با تـــو که می خـندم

قفل های این روزها باز می شوند

در تـــو كه می میرم

جاودانگی ، ترانه ی مرغان خوشخوان روزگارم می شود

چه خوش اتفاقی است

بــا تـــو بــودن

عاشقانه که صدایم می کنی

نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد.....

[ شنبه ششم دی 1393 ] [ 10:52 PM ] [ آنجل ]

[ ]